روزهای اردیبهشتی پسر ناز ما
![]()


یه سلام گرم بهاری به روی مثل ماه یکی یدونه خودم ، پسر گلم
و دوستای عزیزم
روزهای بهاری هم تند وتند داره میگذره ما هم مثل همیشه از بودن در کنارت لذت میبریم و سرشار از انرژی میشیم
میدونم خیلی دیر اومدم تا برات از زندگی شیرینت بگم
ولی بدون مامان جونم خیلی تو این مدت سرم شلوغ بود طوری که حتی وقت نمیکردم برای چند دقیقه ای پشت کامپیوتر بشینمو به نظرات جواب بدم
(همینجا هم میخوام ازدوستهای وبلاگیمون یه عذرخواهی بزرگ بکنم که تواین مدت نتونستم بهشون سر بزنم )
تو این ماه سرمون خیلی شلوغ بود ، اول از همه اینکه مامانی (مامان خوب خودم
) چشمشو عمل کرد ماهم چند وقتی رو خونشون موندیم تا خدارو شکر حالش بهتر شد
تو اون مدتی که خونشون بودیم مهمونهای زیادی اومدن و شما هم کلی با نی نی های نازشون بازی کردی و خوش گذروندی
تولد محمد حنان جون هم تو این ماه بود که ماهم رفتیم و خداروشکر اونجا هم خیلی بهت خوش گذشت
![]()
حالا باهم بریم ادامه مطلب تا عکسارو ببینیم

یکی از مهمونای خونه مامانی اینا که از بوشهر اومده بودن

این شیرینی رو اونا آورده بودن که شما خیلی خوشت اومده بود
به خاطر شکلش کلی ازش خوردی


تولد محمد حنان

![]()



![]()
این عکسو من که عاشقشم
عکس پاته مهنا برات کشیده
اومدی بهم میگی مامان ببین آجی مهنا خودمو کشیده ![]()

![]()
چند وقتی بود میخواستم ببرمت آتلیه ولی اصلا وقت نمیشد ، تا اینکه یه روز هر جوری بود برنامه ریزی کردم و با بابا امیر بردیمت آتلیه
اولش خیلی خوب همکاری کردی و عکاس خیلی ازت رازی بود ولی آخراش دیگه خیلی خسته شده بودی و اصلا حوصله نداشتی و اصلا همکاری نمیکردی ![]()
البته تقصیر مابود که میخواستیم همه عکساتو تو یه روز بگیریم عزیز دلم 




اینم همون قسمتهای آخرش ها ![]()

البته این عکسارو خودم برای یادگاری گرفتم ، وقتی عکسا آماده شدن همشو میزارم
![]()

پسر که داشته باشی
گم می شوی در دنیای مردانه اش
و دل می بندی به دل بستگی های کودکانه اش




روزهای اردیبهشتی پسر ناز ما 










